تبليغاتX
یک پنجره برای من کافیست - یا حسین..

سلام عزیزم

میخوام برم سفر

میدونی کجا؟؟؟

انا مجنون الحسین!

انا مجنون الحسین!

بچگی ام یادم میاد

یه قاب عکس تو خونه بود

محبت صاحب عکس

دل از دلم ربوده بود ربوده بود

ابروهای کمونی داشت

نگاه مهربونی داشت

بذار ته حرفو بگم

چهره آسمونی داشت

از مادرم که پرسیدم

صاحب عکس اسمش چیه

به من می گفت عزیزکم

محبتش عالمیه عالمیه

به من می گفت صاحب عکس

سلطان هر دو عالمین

ما شیعه ها دوسش داریم

بهش می گیم امام حسین

امام حسین!

به من می گفت که دشمناش

یه روز توی کرب و بلا

سر اونو بریدن و

زدن به روی نیزه ها

می گفت که اصحاب وفا

همراه با خون خدا

می جنگیدن تا پای جون

کشته شدن به خاک و خون

برام می گفت از روضه ها

آتیش زدن به خیمه ها

سیلی به روی بچه ها

زینب و شام بی حیا

حسین من!

انا مجنون الحسین! انا مجنون الحسین!

هر روز سحر به عشق تو

می رم روی بام خونه

با هر سلام به کربلا

دلم می گیره بهونه

نوشته با خط حسین

به روی دیوار بهشت

خدا گل وجودم و

به عشق زینبش سرشت

انا مجنون الحسین! انا مجنون الحسین!

+ نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |