دیگر حرفش را نزن
اکنون دل من شکسته و خستست
نه مهر تو نه ماه جادوگر
به تو گفتم از عشق تو مردم
و سفر از پیش تو نتوانم
ای آفتاب بر ما نتاب که ما دل شکسته ایم
و حدس می زنم که روزی مرا جواب میکنی
و خانه کوچک دلم را خراب می کنیی
رفتنت دل مرا شکسته است
و چشم از هجوم گریه خسته است
مرده ام .....نفس اگر چه می کشم
آسمان به سوی من نشسته است؟