سلام عزیزم
میخوام برم سفر
میدونی کجا؟؟؟
انا مجنون الحسین!انا مجنون الحسین!
بچگی ام یادم میاد
یه قاب عکس تو خونه بود
محبت صاحب عکس
دل از دلم ربوده بود ربوده بود
ابروهای کمونی داشت
نگاه مهربونی داشت
بذار ته حرفو بگم
چهره آسمونی داشت
از مادرم که پرسیدم
صاحب عکس اسمش چیه
به من می گفت عزیزکم
محبتش عالمیه عالمیه
به من می گفت صاحب عکس
سلطان هر دو عالمین
ما شیعه ها دوسش داریم
بهش می گیم امام حسین
امام حسین!
به من می گفت که دشمناش
یه روز توی کرب و بلا
سر اونو بریدن و
زدن به روی نیزه ها
می گفت که اصحاب وفا
همراه با خون خدا
می جنگیدن تا پای جون
کشته شدن به خاک و خون
برام می گفت از روضه ها
آتیش زدن به خیمه ها
سیلی به روی بچه ها
زینب و شام بی حیا
حسین من!
انا مجنون الحسین! انا مجنون الحسین!
هر روز سحر به عشق تو
می رم روی بام خونه
با هر سلام به کربلا
دلم می گیره بهونه
نوشته با خط حسین
به روی دیوار بهشت
خدا گل وجودم و
به عشق زینبش سرشت
انا مجنون الحسین! انا مجنون الحسین!
نان را از من بگیر، اگر می خواهی،
هوا را از من بگیر،امّا
خنده ات را نه.
گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که می کاری،
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می کند،
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می زاید.
از پس نبردی سخت بازمی گردم
با چشمانی خسته
که دنیا را دیده است
بی هیچ دگرگونی،
امّا خنده ات که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را
به رویم می گشاید.
عشق من ، خنده ی تو
در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی،به ناگاه
خون من بر سنگفرش خیابان جاری ست،
بخند ، زیرا خنده ی تو برای دستان من
شمشیری ست آخته.
خنده ی تو ، در پاییز
در کناره ی دریا
موج کف آلوده اش را
باید برفرازد،
و در بهاران ، عشق من ،
خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم ،
گل آبی ، گل سرخ
کشورم که مرا می خواند.
بخند بر شب
بر روز ، بر ماه ،
بخند بر پیچاپیچ
خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه کمرو
که دوستت دارد ،
آما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم ،
آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند ،
نان را ، هوا را ،
روشنی را ، بهار را ،
از من بگیر
امّا خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم.
پابلو نرودا


