تبليغاتX
یک پنجره برای من کافیست
اشکی نریز پشت سرم
من عاقبت مسا فرم
دلت به من خوش نباشه
تو قصه فصل آخرم
دونه دونه اشک چشمام
باشه پیشت یادگاری
اگه من رفتم از اینجا
این بمونه روزگاری
به خدا تقصیر من نیست
رفتنم دست خودم نیست
مجبورم که جداشم
جز تو هیچکی تو دلم نیست
یه وقتی نشی گرفتار
نیای دل بهم ببندی
یه وقتی نخوای یه جوری
واسه شادییم بخندی
اونوقت تو با رفتن من
آرزوهات میره بر باد
مشینه غم تو وجودت
میگی تنها شدم ای هاد
واسه اینه که نمی خوام
تو چشات اشک و ببینم
کاش میشد بجای اشکات
من رو گونه هات بمیرم
کاش می شد شعر و ترانم
حک می شد رو آسمونا
کسی چشم براه نمی موند
لب جاده تک و تنها
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

 

به نام بهترین محبوب

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

بخورمت كوچول موچولو(تاراي تازه متولد شده !!!) 
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین

دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س

اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س

اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س

من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود

هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!.

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

کاش وقتی زندگی فرصت دهد                     گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی اززمان خویش را                      وقف قسمت کردن شادی کنیم 

کاش وقتی آسمان بارانی ست                      از زلال چشم هایش ترشویم

وقت پاییز از هجوم دست باد                       کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم                         به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم               با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی                    باری از دوش نگاهی کم کنیم 

فاصله های میان خویش را                    با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست       قلب های نقره ای را نشکنیم 

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه         چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق                 رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش           یک گره ازکاره دل ها وا کنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر             مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان                   شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلب مان را بشکند           با نگاه خسته ای ویران کنیم 

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند         ما به جای ابرها گریان شویم

کاش وقتی آرزویی می کنیم           از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد           حرف های قلب مان را بشنود .

+ نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

                      
يادته تو اوج پاييز ، اخرين لحظه ي ديدار
خب مواظب خودت باش، دو سه بار،دوباره تكرار
 
يادته به ماجرامون چقدر نگا مي كرديم
تا يكي دلش بياد و بگه خب ،خدانگهدار
 
تو خداحافظي كردي ،دل من يه كم تكون خورد
بعدش اسمتو نوشتم رو ساقه ي سپيدار
 
بارون گريه كه باريد از تو ابر غصه هامون
هر دومون سر گزاشتيم روي اجراي ديوار
 
يه بار ديگه مي پرسم راس راسي بايد جدا شيم؟
يادته اشك تو افتاد روي سيم گرم گيتار؟
 
منم انگار مثل اشكت از چشات افتاده بودم
يه جوري دلت مي لرزيد پس ديگه نكردم اصرار
 
خيلي اونجا مونده بوديم همه ما رو ديده بودن
بدجوري نگا مي كردن مردم كوچه و بازار
 
نگاتو گرفتي از من گفتي خب كاري نداري
من شكستم ولي گفتم برو به اميد ديدار
 
دو سه تا فردا گذشت و من ديگه تو رو نديدم
شنيدم ولي رسيدي به يكي شبيه دلدار
 
دل من دوباره لرزيد مث اون لحظه ي اخر
خاطرت،هر چي كه گفتي،شد رو روياي من اوار
 
حالا موندم از خدامون چي بخوام،خوشيت يا غصت
همه گفتن عكس اونو ديگه از رو طاغچه بردار
 
اما من ميگم خدايا،من كه كلي غصه دارم
غماي اونم بگير و باز به اين ديوونه بسپار 
+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

   
ای کاش می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت برویت می گسترانیدم
ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شد باریدن می گرفت
ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم و غنچه بسته لبانت را بگشایم
ای کاش می توانستم یک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم
و ای کاش سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تو می شدم...
آری ای کاش سایه بودم تا همیشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم
همیشه شاد باشید
+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

چشم تو زینت تاریکی نیست
پلک ها را بتکان
کفش به پاکن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمانی روی کلوخی بنشیند با تو
و خرامیده شب اندام ترا
مثل یک قطره آواز به خود جذب کند
پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت
«بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است»
+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم
و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم
تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند
....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد
................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد
.................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

دوستت دارم بيشترازمعناي واقعي کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون توارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم همچوطلوع خورشيد در سحرگاه عشق!
دوستت دارم چون تو روميخواهم وتو نيز مرا ميخواهي!
دوستت دارم ازتمام وجودم،با احساس پراز محبت وعشق!
دوستت دارم بيشتراز آنچه تصور مي کني!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم تاحدي که قلبم واحساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن
رانسبت به تو داشته باشد!
دوستت دارم چون توبا باوري عميق درقلب من نشستي و مرا اميد
زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون که ياري ام ميکني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي
عبورکنم وخودم را دردشت آرزوهايم همراه باتو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يک رويا وفراتراز باور يک حقيقت!
دوستت دارم چون تو با اطمينان واعتمادکليد قلب سرخ وپراز عشقت
را به من دادي!
دوستت دارم همچو مهتابي که شبهاي تيره وتار راباحضورش پراز
روشنايي ميکند!
دوستت دارم چون که تو اولين و آخرين معشوق من مي باشي!
من نيز تا آفتاب زندگي ام در پس افق غروب نکرده است،هميشه،همه جا
هرلحظه به ياد توخواهم بود و دوستت خواهم داد

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

 
+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

   

نصیحتی به عاشق و معشوق:

بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد.

بگذارید بادهای بهشت در میان شما دو تن بوزد.

یکدیگر را دوست بدارید، اما از عشق زندانی برای یکدیگر نسازید.

بگذارید عشق دریای جاری در ساحل روحتان باشد.

پیمانه های یکدیگر را پر کنید، اما از یک پیمانه ننوشید!

از نان خود یه یکدیگر ارزانی کنید، اما از یک قرص نان نخورید.

با هم بخوانید و برقصید و شاد کام باشید،

 اما به حریم تنهایی یکدیگر تجاوز نکنید.

همچون تارهای عود باشید که جدا از هم اما با یک نوا مترنم می شوند.

قلب هایتان را به یکدیگر هدیه بدهید، اما یکدیگر را به اسارت در نیاورید.

زیرا تنها دستهای زندگی است که بر قلب های شما حاکم است.

در کنار یکدیگر بایستید اما نه چندان نزدیک

زیرا ستون های معبد دور از هم قرار دارند.

و درخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمی کنند.

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

 

می گویند نخستین عشق که در شباب جوانی وجود انسان را فرامی گیرد فراموش شدنی نیست وآتش سوزاننده آن عقل ودل آدمی راخواهد سوزاند.ولی من می گویم عشق از روز نخستین  تا آخرین دم حیات انسان خاکی چون شمعی فروزان راهنما وهدایتگر اودر گذر گاههای سخت زندگی و شادی بخش  دل انسان  است.عشق باران رحمتی است که از سرچشمه الهی بر دل انسان خاکی فرو د می آید تا انسان را از آن سیراب کند.ودل بی عشق مردابی است که هر چیزی را در خود فرو می بردوهیچ کس مایل نیست به سوی او برود.و انسان بی عشق را به مرز جنون وتنهایی می برد. ولی عشق بلای دل عاشقی است که  به قد سرو مانند یار می نگردو به چشمان خمار یار. ولی همین بلا مستی دل انگیزی دارد که از سرچشمه حیات ابدی جاری گشته و چه شیرین است نوشیدن از این شهد گوارا.آنان که به یک بوسه در راه معشوق جان می دهند کسانی هستند که حیات ابدی را در یک بوسه از لبان سرخ فام معشوق یافته اند.بی شک تو نیز چند قطره از این حیات جاویدان را نوشیده ای که این  گونه صورت زیبایت را پر از نور وخواستنی کرده است.  بر من بتاب و روشن کن حیات مرا بر من بنوشان این شهد گوارا را .

      دوستت دارم ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

دیگه  نمی خوام بنویسم از دستم راحت می شین

دیگه نوشتن  از عشق و عاشقی بسه

می خوام در مورد اون چیزی که دوست دارین بنویسم

پس باید نظر بدین

به نظر شما در مورد شادمهر بنویسم چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                  Happy New Year                          

سلامتي ، سروري ، سالاري ، سربلندي ، سرور ، سرافرازي و سعادت را كه بهترين 7 سين سال است براي شما و خانواده محترمتان آرزو ميكنيم

 

بهار تان خجسته
نو رو ز تا ن مبا رک
 
و عمرتان سبز سبز باد
Ta ra neh ha
سلام ... سال نو مبارک ... امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.
 

Ta ra neh ha

+ نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1385ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |