تبليغاتX
یک پنجره برای من کافیست
Hosted by Tinypic.com

شکی نریز پشت سرم

من عاقبت مسا فرم

دلت به من خوش نباشه

تو قصه فصل آخرم

دونه دونه اشک چشمام

باشه پیشت یادگاری

اگه من رفتم از اینجا

این بمونه روزگاری

به خدا تقصیر من نیست

رفتنم دست خودم نیست

مجبورم که جداشم

جز تو هیچکی تو دلم نیست

یه وقتی نشی گرفتار

نیای دل بهم ببندی

یه وقتی نخوای یه جوری

 واسه شادییم بخندی

اونوقت تو با رفتن من

آرزوهات میره بر باد

مشینه غم تو وجودت

میگی تنها شدم ای هاد

واسه اینه که نمی خوام

تو چشات اشک و ببینم

کاش میشد بجای اشکات

من رو گونه هات بمیرم

کاش می شد شعر و ترانم

حک می شد رو آسمونا

کسی چشم براه نمی موند

+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 6:41 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

یه روز میشه که عاقبت از اسمون بیای به فرش به بام بیفتی و بگی با التماس منو ببخش......اما دیگه بشیمونی فایده نداره واسه توخیال نکن می بخشمت از هرجا اومدی برو.......تو غرق گریه ای ومن مست غرور و انتقام با میزارم رو قلبت و شکستن تو رو میخوام دوست دارم که عشق من داغش بمونه رو دلت هرجا باشی سایه مرگ بر بکشه رویه سرت.......تو زجه میزنی و من بی اعتنا به گریهات میخندم و بهت میگم تلافی اون بدیهات......نمیدونی چه لذتی داره واسم جون کندنت روز خوشی های منه به زیر خاکا دیدنت   
+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

 

عزیزکم گریه نکن

عاشقی سخته به خدا

غصه نخور تا وقتی که

خدا رو داری اون بالا

زخم زبون و تعنه ها

بازیه روزگار ماست

کنایه های پشت هم

همش از رو حسادتاست

از رو لب بسته خود

قفل سکوت و وا بکن

هم نفس ثانیه ها

اسمشو هی صدا بکن

عاشقی یعنی دلهره

هزار و صدتا خاطره

از همه بازی های عشق

از شادی هایی که داره

نشین یه گوشه تنهایی

گریه نکن به هر دلیل

اون که گرفت،خندهاتو

زودی میشه خارو زلیل

+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |

وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته بغض سیاه حسرت راه گلوتوبسته..برای اخرین بار دست من و گرفتی...وقتی هنوز نرفته بهونه میگرفتی...وقتی که گفتی نرووو گریه امونم نداد...وقتی میخواستم بگم میخوام بمونم باهات به جاده دل سبردم غما رو بی تو بردم........منو نبر زیادت............ منی که بی تو مردم



نوشته شده

+ نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط هیچی نیستم میدونم |