چرا میگی ناگزیری من که هر چی گفتی خوندم
هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی
منم هر چیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم
حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی نداره
یادته یادته ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم
چرا میگی تنها هستی من که تنها بودم اماتنهایی رو از تو روندم
جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم
من که عشقمو عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم
عاشقی کردی و رفتی همه ی دار و ندارم
حالا محتاج تو هستم کاش منم مثل تو بودم
یاد حرفهای قشنگش , میدونم مثله یه داغه
اون دلت خیلی گرفته , شده قلبت پاره پاره
اون که رفته دیگه رفته, دیگه اون دوست نداره
دیگه دست بردارعزیزم بروسوی یه عشق تازه
هیچ کسی نمی دونه تویه دلت چی میگذره
حرفات اندازه ی کوهه , پرغروری خیلی ساله
اون که رفته دیگه رفته , دیگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نمی رفت حتی واسه ی یک لحظه
که دگر باره از این گونه خطا ها نکنم
بوسه دادی وبر خواست لبم از لب تو
توبه کردم که دگرتوبه بیجا نکنم
دلتنگ تر از غروب
از ابر پرسیدم تو بگو من چقدر عاشقم؟
گفت: انقدر که تو از عشق هر شب به غم میباری من نتوانم ببارم.
از ماه پرسیدم من چقدر عاشقم ؟
گفت انقدر که تو از عشق کمرت خم شده هلال من راست تر است.
از خورشید پرسیدم من چقدر عاشقم؟
گفت : انقدر که تو از عشق در خودت بسوزی من به همه عمر نسوختم.
از آسمان پرسیدم من چقدر عاشقم ؟
گفت : انقدر که تو از عشق مالامالی من نتوانم به وسعت قلب تو باشم.
از ستاره پرسیدم
گفت : انقدرکه تو از عشق هرشب سوسو میزنی من نتوانم چشمک زنم.
از زمین پرسیدم
گفت : انقدر که تو ازعشق پر طلاتم گشتی من به آتشفشان هایم آن طلاتم ندیدم.
از دریا پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق سخاوتمندی من به صیاد نبخشم.
از کبوتر پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق اوج گرفتی من به بال هایم نتوانم اوج گیرم.
از درخت پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق ریشه در محبت زدی ریشه من به زمین در نکشد.
از چمن پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق زخم خوردی من به زیر پای عابران نخورده ام.
از باد پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق سفر خواهی کرد در دل من به مقصدت نمیتوانم برسم.
از شمع پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق ذره ذره اب میشوی من هر چه سوزم نشوم.
از گل پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق معطّر گشته ای من به عطر خود ننازم.
از پروانه پرسیدم
گفت : انقدر که تو از عشق زیبا شده ای من به بال های رنگارنگم. چون تو نباشم
از قلم پرسیدم
هیچ نگفت نوشت
تنها برسپید ورقی بنوشت
انقدر که تو ازعشق سرشاری
مینویسم لایقی
مینویسم عاشقی
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
عشق مانند هوا در همه جا جاریست تو قدری نفسهایت را جانانه تر بکش![]()
|
Don't |
جلوی من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبی باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش. |
LOVE
مخفف این کلمه ها است :
Ocean of tears = اقیانوس اشک
Valley of death = دره ی مرگ
End of life = پایان زندگی![]()
هیچ کس خلوت تنهاییم را حس نکرد
آسمان غم گرفته
هیچ گاه برکه طوفانیم را حس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی سر سامانیم را حس نکرد
رهگذار اون سیری دردیاری روشنو تاریک
رهگذار اون راهی در فضایی دور یا نزدیک
کس نمیدابیکدامین روز می آید
کس نمیداند کدامین روز میمیرد
چیست این افسانه هستی خدایا چیست
چراآگاهی از این قصه مارا نیستند
صحبت از مهرو محبت چیست
جای آن در قلب ما خالیست
روزی انسان برده عشقو محبت بود
جز ره مهرو وفا راهی نمی بیمود
مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجام به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را افسوس که سطری هم از آن نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد از من به امید که ماندی
برا اینه که یکی دیگه بیاد پرش کنه
پس دستاتو به هر کسی نده
بزار اون جایه خالی رو یه دستی پر کنه که تا ابد باهات می مونه
